حسين فاطمى

19

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

فى كشكول الشيخ البهائى لعبد العزيز الكلابى قد عشت فى الدهر اطوارا على طرق * شتّى و قاسيت « 1 » الحلو و البشعا « 2 » كلّا بلوت فلا النّعمى تبطّرنى * و لا تجشّعت من لاوائه جزعا لا يملك الامر صدرى قبل موقعه * و لا يضيق به صدرى اذا وقعا « 3 » از كشكول شيخ بهائى تصوير لا به صورت مِقراض بهر چيست * يعنى ز بهر قطع تعلق به ماسوا است نور قدم ز رخنهء لامى كند طلوع * خوش خانهء دلى كه ازين رخنه پرضيا است فقر است راحت دو جهان زينهار از آن * ميل غنا مكن كه غنا صورت عنا است عاريّتى است هر چه دهد گردش سپهر * عارض بود بياض چه از گرد آسيا است تيرى است كج شده كه به آتش بود سزا * آن را كه قد به خدمت همچون خودى دو تا است نفس تو را خريد حق از بهر بندگى * تصديق اين معامله انّ اللّه اشترى است ره را « 4 » ميان خوف و رجا رو كه در خبر * خير الامور اوسطها قول مصطفى است « آزار جو » عزيز بود « لطف جوى » خوار * اين است طبع دهر دلت مضطرب چرا است مستلزم ممات بود زهر و قيمتى است * سرمايه حيات بود آب و كم‌بها است بهر فراغ دل طلب گنج مىكنى * آن گنج را كه مىطلبى كُنج انزوا است گردى به ديده از ره بىخوابى ار كشى * روشن شود دو چشم دلت كان چو توتيا است جوع است و عزلت و سهر و صمت چهار ركن * زين چهار ركن قصر ولايت قوى بنا است زين چهار چاره نيست كسى را كه همّتش * در ساحت زمين دل اين طرفه قصر خواست « 5 » در خزائن نراقى فائدة - قيل من لذعته عقرب أو حيّة فجعل فى دبره قطعة ملح سكن ألمه . « 6 » قيل حكى أنّ الثّعلب مرّ فى السّحر بشجرة فرأى فوقها ديكا يؤذّن فقال له أما تنزل نصلّى جماعة ؟ فقال : إنّ الإمام نائم فى أصل الشجرة فأيقظه نصلّى جماعة فنظر الثعلب فرأى

--> ( 1 ) - المقاساة : رنج كشيدن . ( 2 ) - غذاى بدبو و بدمزه . ( 3 ) - كشكول شيخ بهايى 2 / 419 دفتر 5 . ( 4 ) - ره‌رو . ( 5 ) - « كشكول » شيخ بهايى 2 / 419 دفتر 5 . ( 6 ) - « خزائن » ملا احمد نراقى ، ص 111 .